سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
24
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
را بهتر از ماه داند خبزدوك 98 و گوهغلتانك 99 را چون خوشى داد آدمى را پليد داند و خود را پاك مثلا صورة اسب خوشتر از صورت خوك است و لكن خوك را چون خوشى داد در پوست وى جمال اسب و رخجاش آيد و صورت خوكى خود ننمايد اگر خاك ترا خوشى دهند او را خاكى و گردى ننمايد بلك خوب جهانى نمايد چنانك خون و حدث تو با خوشى تو ننمود ترا از بهر اين معنى گفتند كه خاكش خوش باد . 100 بيمار بودم گفتم كه كار دو قسمت است يكى فراخدلى و يكى تنگدلى با تنگدلى ملك همه جهان منغص بود و با فراخدلى همه رنجها آسان بود . امر معروف وقت آنست كه قرآن و معانى وى مىخوانى هرك را خوش آيد بگيرد اگر قوت باشد راست كنى جهان را و نيز كارى كه دين باشد طايفهء را چنانك عارفى و اباحتى و مغى و غير وى درو نهى منكر نرود از آنك نهى از منكر در دعوى رود كه معنى موافق آن نبود « 1 » چنانك شرب « 1 » از اهل اسلام اما عارفى و غير وى چو دينى گشته است مر وى را چنانك مى مر اهل كتاب را آن برنخيزد و مقصود از نهى احتمال انتهاست چنانك نهى لازم نيست كسى را كه دانى كه انتها نكند و مؤيّد وى لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ الآية « * » اين طريق فقهاست طريق تصوّف آنست كه سعى كنند تا آگهى ايشان از كار خلقان دور شود تا بريشان نهى منكر لازم نشود و اگر كسى ايشان را خبر كند از فسادى ايشان گويند تو آگهى دارى بر تو لازم شود نه بر ما . با خود مىانديشيدم هرچند روز برمىآيد پختهتر مىشوم و تصرّف كار مردمان از من مىرود . ميوه سه نوعست يكى پخته شود و بمنافع رسد و يكى خام ريزد و يكى پوسيده شود مؤمنان هر روز رنگ پختگى و نغزى مىگيرند و بوقت اجل از درختشان
--> ( 1 ) - در اصل محو شده است و بقياس بايد چنين باشد . ( * ) قرآن كريم ، 60 / 8 ، 9 .